تبليغاتX
~* SHAhRO0oD kidS *~
~* SHAhRO0oD kidS *~
:: منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • سلام .. اولا" اینکه خوش اووومدی دوما" اینجا اومدی بالا غیرتا" نظر بده ... تو این وبلاگ ما دو نفریم ... من و آنجل ...در آخر هم امیدوارم خوش بگذره اینجا بهتون ... فقط اگه نظر ندی الهی که پاتو گذاشتی تو خیابون یه کامیوون بیاد از روت رد شه >>> بعد یهو یادش بیاد یه چیزی جا گذاشته دنده عقب دوباره بیاد روت ... یا حق

    :: آی دی من
    :: نویسنده
    :: جستجو
    :جستجو در گوگل
    :جستجو تو همین صفحه

    :: آمار سایت
    »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati





    سلام  ... خوبید انشال... ما که بد نیسیم ... این ولنتاین باعث شد که بیام یه پست در موردش بزنم ... ایشال... همه bf & gf هاااااا به پایه هم پیر شن  ما هم جزو این روز یعنی روز عشق هستیم البته عشق ما عشق به آقااااااااست  یا مهدی (عج)

    بععععععله عرضم به حضورتون که مواظب باشین فقط قرار میذارین ... آمااارتون خراب نشه شاهرود کوچیکه دیگه .. من که خونه خالی رو پیشنهاد میکنم بهتوووووون  ... البت ما که جزو این برنامه ها نیستیییم ... پیر شدیم دیگه موییی سفید کردیم از ما گذشته  ... حالا بیخیال ... بوووووس یادتون نره جزو واجباته  ............ یه چنتا عکس میزارم تو ادامه مطلب ببینین خیلی قشنگه ... خورااااااااکه


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط LoOllOo در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

    لينك مطلب

    بعده مدتی پست میزنم  این مدت اصلا" حسش نبود جوونه شما .... الانم نمیدونم چه پستی بزنم ... بزارییییییییییید فکر کنم  آهاااان یه کار میکنیم که به دو کار بیارزه .... یه عکس از خودم میزارم شما بگید چه ایرادایی داره  ... یعنی ایرادات منو بگید  

     


    به علت یه سری مسائل سیاسی و غیر سیاسی عکس خودمو ورداشتم  شرمنده دیگه ... حالا منتظر پستایه بعدیه لوووولوووو باشید ... یا حق
    نوشته شده توسط LoOllOo در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

    لينك مطلب

    سااامووولیک .... بازم بعده چند وقت یه پست میزنم لذتشو ببرید

    1. فرشاد : روح غضنفر شاد
    2. فرناز : غضنفر ناز نكن
    3. ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
    4. عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
    5. لوبيا : كوچولو بيا
    6. نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
    7. ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
    8. جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
    9. لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
    10. كيبورد : كيف من رو كي برد
    11. سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
    12. فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد
    13. حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
    14. آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
    15. ستيز : The mobile set is off
    16. توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
    17. كوشش : شلوار من كوشش
    18. كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
    19. وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
    20. ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
    21. كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
    22. كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
    23. مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
    24. مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
    25. علي : صندلي
    26. صداقت : الو الو صدا قطع شد
    27. جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
    28. شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
    29. خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
    30. ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
    31. خرچنگ : كره خر چنگ نزن
    32. شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
    33. عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟

    و باز هم یا حق ....

    نوشته شده توسط LoOllOo در چهارشنبه هجدهم مهر 1386

    لينك مطلب

    سلام ..... خیلیییییییییییییییییی بی معرفتین  آخه تووو این مدت فقط یه نظر دادییییین ؟؟ نمیدوووونم چرا اصلا" حسسسسسسش نیست که پست بزنم  حالا بعد چندیییین روووز یه پست میزنم حالشو ببرید جوووون خودم اگه نظر ندین دیگه پست نمیزنم
     خدایی نخندیدیییین ؟؟ ... یا حق
    نوشته شده توسط LoOllOo در یکشنبه پانزدهم مهر 1386

    لينك مطلب

    نشسته بود روی زمین و داشت یه تیکه هایی رو از روی زمین جمع می کرد

    بهش گفتم : کمک می خوای ؟ گفت : نه

    گفتم : خسته می شی ، خب بذار کمکت کنم

    گفت : نه خودم جمع می کنم

    گفتم حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته ، معلوم نیست چیه !

    نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم ، این تیکه های قلبمه که شکسته ، خودم باید جمعش کنم

    بعدش گفت : می دونی چیه رفیق ؟

    آدمای این دوره زمونه دلداری بلد نیستن

    وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری

    هنوز دستشون نگرفته میندازنش زمین و میشکوننش ...

    می خوام تیکه تیکه های قلبم رو بسپرم به دست صاحب اصلیش ، اون دلداری خوب بلده

    آخه می دونی ، اون خودش گفته که قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره

    می خوام بدم بهش بلکه این قلب شکستم خوب بشه

    تیکه های شکسته قلبش رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد و من توی این فکر

    که چرا ما آدما دلداری بلد نیستیم ...

    دلم می خواست بهش بگم : خب چرا دلت رو سپردی دست هر کسی ؟!

    انگاری فهمید توی دلم چی گفتم ! برگشت و بهم گفت :

    دلم رو به دست هر کسی نسپردم ، اون واسه من هر کسی نبود ...

    " آره دوستای گلم ، اون واسه من هر کسی نبود "

    نوشته شده توسط LoOllOo در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386

    لينك مطلب

    دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

    گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

    گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

    سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

    هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد

    غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

    مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

    دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن

    گفت دختر:مادر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

    گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بریک پسر مغزیابو خورده ام یا مغز خر؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

    با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

    یک سری ، هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

    مصطفای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد بله

    بعد هوتن یار من فرهاد بود البته وسواسی و حساس بود

    بعد از این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا

    بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم

    بعد هانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

    مادرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

    گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری

    لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر

    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز مادر را زدی

    ایشال... که هیچ دختری نترشه  به حق پنج تن الهی آمییین ..... خدایا مریضان را شفایه عاجل عنایت بفرماااا .... همه بگید الهی آمین  ....... خدایا جوانان را به راه راست هدایت فرما  ... الهی آمین ........... خدایا به اییییییین برکت <<<< سفره بده  ..... خدایا ظهوور آقامونو نزدیک کن ... الهی آمین ...... پروردگارا مارا یاری فرما که بتوونیم پول قبض تلیییفون را هرچه زودتر پرداخت نماییم .....الهی آمیییین ...... بارلاهاااااا جوانان این مملکت بیکارند به آنها هم کار بده  ............ خدایا دختر بد را نصیب پسر خوب و پسر بد را نصیب دختر خوب نگرداااان .... الهی آمییییین ..... خدایا بازم مشکل بی شوهری رو هرچه زودتر برطرف سااز و دختران دم بخت را نا امید مگردان ..... الهیییییی آمییییین >>>> من یقرمعه منقل چنقل پنقل فاته مع الصلوااات  ...... یا حق

    نوشته شده توسط LoOllOo در یکشنبه هجدهم شهریور 1386

    لينك مطلب

    سلاااااام .... خوووبید ..... ماکه خوبیم البته از احوالپرسی های شما ..... بعععله این دفعه میخوام یه وبلاگی رو بهتون معرفی کنم وبلاگی که تقریبا" یه چیزی تو مایه هایه خیلی دمت گرمه ...... این وبلاگ توسط یک شخص ناشناس اداره میشه که خیلی دلش پره عرضم به حضورتون که حتما به این وبلاگ یه سر بزنید چوووون من میگم  هر کی فهمید که این شخص نا شناس کیه جایییزه داره حالا جاییزش چیه ؟؟؟ میگم بهتون ........  یه دستگااااه جارو دستی از نوع پلاستیکی با ۲ سال گارانتی که توسط شرکت آب و فاضلاب ساپورت میشه ........ حالا میخواید برید تو این وبلااااگ بععععله بفرمایید توووو خوب دیگه ورررراجی بسه برید حتما" فکر کنید که کیه طرف ؟؟؟ حالا زیاد فکر نکنید یه وقت فکر دوونتوون جر میخوره  ........ راستی تولدمم مبارک ۱۴ شهریور نزدیکه  کادو خواستین بدین خبرم کنید ..... یاااا حق
    نوشته شده توسط LoOllOo در یکشنبه یازدهم شهریور 1386

    لينك مطلب

    عرضم به حضورتون که من یه تیریییپ داستان نویسیم گل کرد گفتم دستو به قلم ببرم و یه جورایی یه حالی بهتون بدم حالا بخونید ببینید ماجرا چیست ؟؟ بععععله یکی بود دوتا نبود زیر یک گنبد کبود یا شایدم آبی بود یه دختره بلانسبت... بلا نسبت خیلی خوشکلی بود به نام سیندرلا.... سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايدکار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا موزاییکارو طي کشيدي؟ سيندرلا مستراح رو تمیز کردي؟ سيندرلا شربت توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزارماشاالله.... الله اکبر استغفرالله ، بزنم به تخته گلاب به روتون ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم مریخ ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه هلکو هلک ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم فردا صبح اول وقت . سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ( یا همون کیییسه برنج ) ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! فرشته گفت : يه آناناس اونجاست سیندرلا جون ، به دردت مي خوره؟ .... سیندرلا : بعله مي خوره .....فرشته : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : از وقتی این کتابایه آیین نامه رو عوض کردن خیلی سخت شده مخم نمیکشه...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي که تو خیابون بالا پایین میکنن . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که برد پیت رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) .... عکس مهستی خدا بیامرز هم تویه یه هجله گذاشته بودن ....مهدوی کیا هم اومده بود اونجا داشت دنبال دندوناش میگشت (آخه تو بازی ایران-مالزی دندوناش افتاد گم شد) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟(ایییییییییییششش)....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من.... شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه

    گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ...عروس داماد و ببوس

    يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند .... قصه ما به سر رسید کلاغه میگه غار غار

    اثری جاودانه از امین لولو >>>> بر گرفته شده از کتابهایه سیندرلا با کفشهایه کتانی و من سیندرلا 18 سال دارم

    یاااا حق

    نوشته شده توسط LoOllOo در سه شنبه ششم شهریور 1386

    لينك مطلب

    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع یعنی 0273کیدز ميباشد .

    All Rights Reserved 2005-2006 © by 0273kids.blogfa.com

    Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

    !!... اینجا شاهرود یعنی شهری که ...!!